کد مطلب: 260166
تاریخ انتشار: ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - ۰۵:۲۵
شهرام شیرکوند

دکتر شهرام شیرکوند، پژوهشگر و مشاور صنعت *

ماندگاری در دنیای پرشتاب کسب ‌و کارهای امروز، از مسیر تدبیر می‌گذرد و دستاوردی مبتنی بر استراتژی است. تغییرات مداوم بازار، سازمان‌ها را ملزم می‌کند تا بیش از گذشته بر سرمایه‌های فکری و توانمندی‌های درونی خود تکیه کنند. بر این اساس، خلاقیت، نوآوری و کارآفرینی دیگر مفاهیم نظری نیستند، بلکه از مهم‌ترین ارکان رشد، پویایی و تعالی در سازمان ها به شمار می‌آیند. مدیرانی که این سه‌گانه را در فرهنگ و راهبرد سازمانی خود نهادینه کنند، می‌توانند فراتر از بقای صرف، به ماندگاری پایدار و مزیت رقابتی مؤثر دست یابند.

  در عصر حاضر، خلاقیت، کارآفرینی و تحول‌آفرینی در کسب‌ وکار ضرورتی انکارناپذیر است؛ زیرا جامعه، رقبا و ساختارهای اقتصادی همگی در حال تحول هستند. از همین رو، دوران کنونی را "عصر خلاقیت، نوآوری و کارآفرینی” می‌نامند. در این راستا، کارآفرینی را فرآیند خلق ارزش از طریق سازماندهی منحصر به ‌فرد منابع برای بهره‌ گیری از فرصت‌ها تعریف می‌کنند.
واژه‌ کارآفرینی گاهی به اشتباه با «اشتغال‌زایی» مترادف انگاشته می‌شود؛ حال آنکه کارآفرینی مفهومی به‌ مراتب عمیق‌تر و گسترده‌تر از اشتغالزایی دارد. در تعریفی دقیق‌تر، کارآفرینی فرآیند خلق ارزش از طریق راه‌اندازی کسب‌ وکار یا سازمانی جدید در بستری از ریسک‌پذیری و عدم ‌قطعیت است.
اگرچه اشتغال ‌زایی یکی از پیامدهای مثبت و طبیعیِ این فرآیند است، اما هدف اصلی کارآفرینی نیست. در واقع معنای عام کارآفرینی، ایجاد یک کسب‌وکار جدید است. کارآفرینی به‌عنوان پیشران توسعه اقتصادی و اجتماعی، نقش اساسی در فرآیند توسعه جوامع دارد. در حقیقت، کارآفرینی فراتر از شغل و حرفه است و یک شیوه زندگی به‌شمار می‌رود.

نکته حائزاهمیت این است که کارآفرینی مترادف ایجاد اشتغال نیست، فرآیند ایجاد و تأسیس کسب‌ و کار یا سازمان جدید است، اما یکی از اثرات قابل‌توجه آن، ایجاد اشتغال است.

بدون تردید کارآفرینی اهمیت بسیاری در توسعه کسب‌ وکار دارد. این مفهوم به ایجاد و توسعه ایده‌ها، محصولات و خدمات جدید، ایجاد اشتغال، رشد تولید و افزایش رقابت‌پذیری کسب‌ وکارها کمک می‌کند.

اگرچه در کاربردهای عمومی، واژگان «کارآفرینی» و «اشتغال‌زایی» گاهی به جای یکدیگر به کار می‌روند، اما تفاوت‌های مفهومی عمیقی میان آن‌ها وجود دارد. به تعبیر « رزنر»، استاد اقتصاد دانشگاه نیویورک، کارآفرینی در واقع ایجاد هماهنگی و سازگاری متقابل در فرآیندهای اقتصادی و تجاری است. 
امروزه، تلفیق این مفهوم با خلاقیت و نوآوری، کلید اصلیِ بقا و پایداری سازمان‌ها در مواجهه با تغییرات شتابان است. در این میان، خلاقیت جوهره‌ کارآفرینی و زیربنای نوآوری محسوب می‌شود؛ به این معنا که اگر خلاقیت، فرآیندِ تولید ایده‌های جدید باشد، نوآوری مرحله‌ تکامل‌ یافته‌ آن است که به معنای عملیاتی کردن و کاربردی ساختن این ایده‌ها در دنیای واقعی است.

میان خلاقیت، نوآوری و کارآفرینی مرزهای مشخصی وجود دارد که نقش افراد در هر مرحله را متفاوت می‌سازد. افراد خلاق، "خالق ایده” هستند؛ آن‌ها پدیده‌های جدیدی را می‌یابند، اما لزوما آن‌ها را به محصولی تجاری تبدیل نمی‌کنند. افراد نوآور، «توسعه‌دهنده ایده» هستند؛ آن‌ها علاوه بر کشف و خلق، توانایی تبدیل این ایده‌ها به محصول یا خدمتی کاربردی را دارند که در بازار عرضه شده و سودآور باشد.
کارآفرینی فراتر از یک فعالیت اقتصادی، محرک اصلی توسعه و رفاه عمومی جامعه است.

 این فرآیند با بارور کردن خلاقیت و ترویج نوآوری، منجر به تولید تکنولوژی، خلق ثروت و پایداری اقتصادی می‌گردد. از منظر اجتماعی، کارآفرینی با کاهش نرخ بیکاری و کاهش بار مسئولیت‌های دولت، موجب تقویت روحیه امید و نهادینه شدن فرهنگ کار در جامعه می‌شود. از این رو، تلفیق کارآفرینی و نوآوری، علاوه بر یک ضرورت اقتصادی، عاملی حیاتی برای تضمین ثبات و تعالی سازمان‌ها است.

فرهنگ سازمانی و سبک‌های مدیریتی، از عوامل تعیین‌کننده در توسعه رفتارهای نوآورانه و کارآفرینانه در سازمان‌ها هستند.

در اقتصادهای توسعه‌یافته، کارآفرینی یک راهبرد مهم برای توسعه پایدار و شکوفایی اقتصادی محسوب می‌شود؛ به همین دلیل، این کشورها با تمرکز بر آموزش و ترویج فرهنگ کارآفرینی، بستری مناسب برای هدایت نیروی انسانی به سوی فعالیت‌های خلاقانه فراهم می‌آورند. 
در چنین شرایطی، کارآفرین با مهارت در تشخیص فرصت‌های بازار و مدیریت ریسک، نقش واسطه‌ای را ایفا می‌کند؛ او می‌تواند از طریق خلق ایده، تجاری‌سازی اختراعات دیگران یا بازآفرینی محصولات و خدمات موجود، به خلق ارزش و ثروت‌آفرینی در اقتصاد بپردازد و کسب درآمد کند.

به‌ طور کلی، هم‌افزایی خلاقیت و نوآوری، برای صنایع داخلی و جامعه  ضروری است؛ چرا که پویایی در عرصه‌های علم، فناوری، تولید و کسب‌ و کار، با ماهیت تغییر در هر زمان و مکان پیوند دارد. 

یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهند که سازمان‌ها می‌توانند از طریق بازنگری در استراتژی‌ها، ساختارها و فرآیندهای خود، سطح کارآفرینی و نوآوری را ارتقا بخشند. 

در این زمینه، می‌توان چارچوبی پنج‌بعدی را برای مدیریت کارآفرینی و نوآوری ارائه کرد که شامل پنج عامل کلیدی است: استراتژی، سیستم، نیروی انسانی، سبک مدیریتی و مهارت‌ها. در این میان، داشتن استراتژی‌های آینده‌نگر، محور اصلی موفقیت سازمان‌هاست.

 سازمان‌های پیشرو، همزمان بر دو موضوع متمرکز هستند: نخست، اتخاذ استراتژی‌های «تمرکزیافته بر درون» برای تحریک تغییرات و توسعه داخلی، و دوم، به ‌کارگیری استراتژی‌های «تمرکزیافته بر بیرون» برای شناسایی فعالانه فرصت‌های جدید، سرمایه‌گذاری‌های مشترک و مسیرهای نوآورانه جهت دستیابی به رشد پایدار.

از این رو، کارآفرینی و نوآوری، ارکان اصلی بقای سازمان‌های مدرن بوده و در خدمت توسعه کسب‌ وکار هستند. ترسیم استراتژی‌های آینده‌نگرانه برای ذی نفعان و رقبا، زیربنای حرکت سازمان در مسیر توسعه است. زمانی که خلاقیت و نوآوری در اولویت‌های سازمانی قرار می‌گیرند، کارآفرینان با بهره‌ گیری از توانمندی‌های خود در شناسایی فرصت‌ها و ایجاد هم‌افزایی، به محرک‌های اصلی تحول تبدیل می‌شوند. این جریان کارآفرینانه، فراتر از سطح سازمان، با خلق فرصت‌های شغلی، ارتقای سطح تکنولوژی، افزایش رقابت‌پذیری بازار و بهبود کیفیت محصولات، به توسعه اقتصادی و تحولات مثبت اجتماعی منجر شده و نقش تعیین‌کننده‌ای در تحقق رشد همه‌جانبه و شکوفایی ملی ایفا می‌کند.

* شهرام شیرکوند ، حائـز ۳۷ رتبه برتر در جشنواره های بین المللی، ملی و تخصصی مطبوعات و خبرگزاری های کشور

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha